تبليغاتX
وایسا دنیا
خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر: كه داده ات نعمت است. نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان

داروخانه پروردگار

 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:27  توسط سید احمد  | 

رجعت چيست؟؟




رجعت چيست؟ و چه کسانی را شامل می شود؟ و در چه زمانی به وقوع می پيوندد؟
 

پاسخ:
رجعت، در لغت به معنای بازگشتن، و برگشتن می باشد.[1] و در اصطلاح به این معناست که عده ای از افراد (مومنین خالص و مشرکین محض) پس از مردن و قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می گردند.
اعتقاد به رجعت، از جمله معتقدات مذهب اهل البیت است و مستند به آیات و روایات متعدد می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:49  توسط سید احمد  | 

زني با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي محله شد كه نسبتا شلوغ بود و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند.
جان هاوس، صاحب همان خواربار فروشي با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست كه او از مغازه بيرون رود !
زن نيازمند در حالي که اصرار ميکرد گفت آقا شما را به خدا ، به محض اين که بتوانم پولتان را مي آورم . جان گفت نسيه نمي دهد.
مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت :
ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من !
خواربار فروش با تمسخرگفت : لازم نيست، به حساب خودم. ليست خريدت کو ؟
لوئيز يا همان زن نيازمند گفت : اينجاست !
خواربار فروش با صدايي كنايه دار اضافه كرد: ليست را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستي ببر.
لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد، از کيفش تکه کاغذي در ‏آورد، و چيزي رويش نوشت و ‏‏آن را روي کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت!!
خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند !
در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است !
کاغذ، ليست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود که نوشته بود :
اي خداي عزيزم، تو از نياز من با خبري، خودت آن را بر آورده ساز !
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت و متحير خشکش زد، لوئيز خداحافظي کرد و رفت.

دهنده بي منت، فقط الله است و بس !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:21  توسط سید احمد  | 

نشانه هاي زندگي در قرن بيست و يكم


 1- ١٥ شماره تلفن مختلف براى دسترسى به ۳ نفر عضو خانواده‌تان داريد. 

 ٢- براى کسى که پشت ميز بغلى نشسته است، e-mail مي‌فرستيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:48  توسط سید احمد  | 

 

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:4  توسط سید احمد  | 

خدایا من خودم رو میگم اگر در زندگی از دستوراتت سرباز میزنم به حساب غفلت و نادانیم بذار وگرنه من کی ام که سرکشی و طغیان در برابر قدرت وصف ناشدنی تو کنم.

عبد ذلیل، خاشع، مسکین، مستکین، مستجیر تو هستم که لا املک لنفسه نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشورا

الهی استغفرک و اتوب الیه

با دیدن تصاویر میفهمید که من چی گفتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:28  توسط سید احمد  | 

اگر چنين هستيد ازدواج نکنيد
 
1 ) اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسئوليت کاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد.
(تنبلي و بي مسئوليتي)

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:14  توسط سید احمد  | 

کنکوری ها حتماً بخونن
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
 یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو  از کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رو یا رویی با مادر و تو را بگیرم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:1  توسط سید احمد  | 

 پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود


پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي را برگزينيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:41  توسط سید احمد  | 

سخنرانی شهید بهشتی قبل از شهادت : بچه‌ها بوي بهشت مي‌آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي‌كنيد؟

شهید بهشتی در اين ميان، يك دفعه به جمعيت گفت: بچه‌ها بوي بهشت مي‌آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي‌كنيد؟ پس از اين جمله بود كه ديگر ما نفهميديم قضيه چه شد. اين قدر انفجار شديد و سريع بود كه هيچ كس از بازماندگان اين فاجعه از لحظه انفجار چيزي به ياد ندارند، ولي اين نكته را مي دانم كه خيلي چهره ايشان بشاش و نوراني شده بود. نكته مهم و باور نكردني اين بود كه من در زير آوار كه هيچ اميدي به نجات نداشتم، احساس كردم و اين را ديدم كه نور بسيار شديدي مثل نور چند پرژكتور قوي در اطراف تريبوني كه آقاي بهشتي در آنجا به شهادت رسيد، در حال تابيدن است. از كساني كه مثل من زير آوار بودند، پرسيدم اين نور شديد چيست؟‌ من را مسخره مي‌كردند كه برقها قطع شده است؛ نور كجا بود، ولي واقعا براي لحظاتي اين نور بود.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:42  توسط سید احمد  | 

امام خمینی رحمه الله علیه : من به شما خامنه‌اي عزيز تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند متعال سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:10  توسط سید احمد  | 

فدک ، سرزمین آباد و حاصل خیزی که نزدیک قلعه خیبر بود . پیامبر اسلام محمد ( ص ) این سرزمین آباد را به فاطمه ( س ) یگانه دختر با وفایش بخشید .
برای دیدن تصاویر فدک و در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها در مدینه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:7  توسط سید احمد  | 

تماشاگر محجبه ترکیه ای

حالا خودمونیم
شما قضاوت کنید
حجاب این خانم ترکیه ای بهتره
یا بعضی از خانم های ایرانی که خودتون توی خیابونها میبینید
حالا کدوم از ما اسلام رو واقعاً انتخاب کردیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:33  توسط سید احمد  | 

چرا دعاهایم مستجاب نمی شود؟

سوال:
چرا گاهی اوقات هر چه خدا رو صدا می زنیم حس می کنیم صدای ما را نمی شنود مثلا گروهی می گویند ما فلان دعا را خواندیم و حاجت گرفتیم ولی هر کدام را امتحان کردم جواب نداد. حتی دعاهایی در مورد مسایل غیر دنیایی، حتی در رابطه با خود خدا اما دریغ از یک اشاره و یک جواب. من بدم ولی خدای من که از این حرفها بزرگتره.
اینارو می دونم ولی علت جواب نگرفتنم را نمیدونم؟ حس می کنم اصلاً صدایم بهش نمیرسه کمکم کنید تا شاید روحیه بگیرم گاهی اوقات از خودم متنفر می شوم.

پاسخ:
نکته اصلی پاسخ شما با دقت در این آیه قرآن روشن می شود: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .....»[1]
در آیه علاوه بر این که دعا از جنبۀ مقدمی و برای رسیدن به مقصود و حاجت، مورد توجه قرار گرفته است (ادعونی استجب لکم)، از جنبۀ ذی المقدمی نیز لحاظ شده است (ان الذین یستکبرون عن عبادتی ...).
یعنی؛ دعا هم طلب است و هم مطلوب (چه مستجاب شود و چه نشود، مطلوب است)، هم وسیله است و هم غایت ، هم مقدمه است و هم نتیجه و هدف. و سرّ اصرار و تاکید روایات هم در همین نکته نهفته است[2].
بعبارت دیگر؛ فلسفه و هدف اولی دعا کردن، خود دعا کردن و زنده نگه داشتن حالت دعا است و اگر کسی توفیق دعا کردن پیدا کرد باید مطمئن باشد که مورد عنایت خدا قرار گرفته و در حقیقت خواستۀ اصلی او که مناجات، سخن گفتن و ارتباط با خدا بوده به دست آمده است اما دریافت خواستۀ مورد نظر، هدفِ در مرتبۀ دوم است که برای به اجابت رسیدن آن باید شرایطی را در نظر داشت و رعایت کرد؛ از جمله اینکه:

1. انسان از خدا چیزی را بخواهد که، حرام نباشد، یا به ضرر دیگران نباشد و یا ...

2. هم چنین دعایی که در روایات و آیات، سفارش فراوان به آن شده، دعا و درخواست در بارۀ حاجات و حوایج معنوی است. مانند درخواست توفیق برای اطاعت اوامر الاهی و ترک محرمات، و دعا برای جامعۀ اسلامی و مؤمنان و ... .

3. اگر چه آموزه های دینی به ما می گوید در امور کوچک و بزرگ دعا کنیم و در دعا اصرار و پی گیری داشته باشیم، ولی برای تشخیص صلاح و مصلحت در دعا باید، به این نکته توجه کرد که دعا نیز امری قانون مند است، لذا نباید با قوانین تشریعی و تکوینی پروردگار در تعارض باشد.

4. در حصول نتیجه هم نباید شتاب کرد، و باید استجابت را از جهت زمان به خدا واگذار نمود، تا آنچه مصلحت است عمل نماید.

5. از طرفی نیز اموری نظیر «ذکر صلوات در ابتدا و انتهای هر دعا، مراقبت از قلب در برابر وسوسه های شیطان، قطع اميد از غير خدا و تنها تکیه نمودن بر او» به استجابت دعا کمک می کنند.
انسانی که در همۀ امور ذاتاً فقیر و محتاج به وجود بی نیاز خدا است بدون تردید، دعا کردن در همه شرایط، در صورت اجابت و یا عدم اجابت آن به نفع انسان است؛ زیرا اگر دعا به زبان استعداد باشد، دست رد به سينۀ سائل نمى‏خورد و دعايش پذيرفته خواهد شد. از آن جهت که فيض خداوند كامل و فوق كمال است و اگر پذيرنده، استعداد پذيرش فيض را داشته باشد، فيض الهى از خزينه‏هايى كه پايان ندارد و كمبودى در آنها ايجاد نمى‏شود، بر او افاضه خواهد شد.
چگونه می توان از درگاه چنین خدایی ناامید و مأیوس شد؟ خداوندی که نگاه لطف و رحمتش عالم گیر است، دعا و مناجات و توبه و بازگشت، را عمومیت بخشیده و همۀ انسان ها را به درگاه خویش فراخوانده است. چنانچه مى‏فرمايد: «اى بندگان من كه بر خود ستم و اسراف كرده‏ايد از رحمت خدا نا اميد نشويد».[4]
بعلاوه، صفت يأس و ناامیدی از رحمت خدا، از جمله بزرگترین گناه و کفران الهی محسوب شده و موجبات محرومیت و هلاکت ابدی انسان را فراهم می سازد. و باز مى‏فرمايد: «كيست كه نااميد از رحمت خدا شود، مگر گمراهان و اهل ضلالت».[5]
بلكه از بعضى آيات معلوم مى‏شود كه: «مأيوس نمى‏شوند از رحمت خدا مگر كفار.»[6] پس هیچگاه نباید از توسل و دعا به درگاه الهی ناامید و مأیوس شد.

------------ --------- --------- --------- ------
[1] مؤمن، 60؛ "وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين" پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!».‏
[2] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص226-237.
[4] «يا عِبادىَ الَّذينَ اسْرَفُوا عَلى انْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»، زمر: 53.
[5] «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ الا الضَّالُّونَ»، حجر: 56.
[6] «لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»، یوسف: 87.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:40  توسط سید احمد  | 

دروغ می گفت

بر بلندی نشسته بود، او که تا آن روز نه طعم فقر را چشیده بود و نه اضطراب فردای کودکش را داشت. ولی می گفت: صلی ا... علیک یا صاحب الزمان، او نمی دید اما من دیدم اشکی را که بی صدا از گوشۀ چشم مادری که دلش پر از اضطراب فردای کودک گرسنه اش بود، چکید و بر زمین ریخت.
بر شیشۀ مغازه اش نوشته بود: «یا صاحب الزمان» و من دیدم همان انسان منتظر پیر زنی را با داد و فریاد از مغازه اش بیرون کرد. او نفهمید اما من احساس کردم که پیر زن دلش شکست.
می گفت: چه حس و حالی دارد دعای فرج خواندن و اشک ریختن. اما من دیدم که بعد از خواندن دعای فرج با همان چشم ها با تندی به مادرش چشم دوخت و بر سرش فریاد زد.
می گفت: دلتنگ امام زمان هستم، شاید او نمی دید اما من دیدم که با بد حجابیش، امام زمانش را دلتنگ می کرد.
می گفت: هر چه دارم از اهل بیت(ع) است، از امام زمان است. اما من خودم دیدم که گاه انفاق دستهایش را محکم می بست.
می گفت: هر روز منتظر آمدنش هستم. اما من خودم دیدم یکبار هم در فراق او اشک نریخت.
می گفت: دلم حرم اوست. اما من دیدم برای همه فرصت داشت غیر از او.
می گفت: می خواهم ببینمش و من دیدم که چشمهایش به هر سو می چرخید و لایق دیدار نبود.
می گفت: عاشق اویم. اما دروغ می گفت. چرا که من خودم دیدم امام زمانش تنها و غریب بود.
اما یکبار چشمهایم را بستم و تنها شنیدم که آقایی مهربان دستهایش را رو به خدا بالا گرفته بود و با چشمانی گریان می گفت:
« خداوندا شیعیان ما با اتکا به محبت ما گناهان زیادی می کنند. آنها را ببخش و بیامرز.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:29  توسط سید احمد  | 

آيا مي دانستي که در هر ثانيه خورشيد 540 ميليون تن هيدروژن را به 495 ميليون تن هليم تبديل ميکند فرايند 45 ميليون تن ماده به انرژي تبديل مي شود که به شکل نور به زمين مي رسد.
آيا مي دانستي تشکيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال نياز دارد.
آيا مي دانستي که براي فرار از جاذبه زمين سرعت 11 کيلومتر در ثانيه کافي هست. اما در مورد سياهچاله حتي بالاترين سرعت ممکن يعني سرعت نور (سيصد هزارکيلومتر/ثانيه) هم براي فرار از جاذبه شون کافي نيست.
آيا مي دانستي که در جهان بطور متوسط هر شش و نيم ثانيه يک نفر به خاطر عوارض دود سيگار جان خود را از دست مي دهد.
آيا مي دانستي که 64 درصد از انرژى توليدى جـهان را کشورهاى صنعتي مصرف مي کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:22  توسط سید احمد  | 

ماشا اليلیکینا نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.
ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند.
آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:


ماشا اليليکينا در جمع اعضاي گروه موسيقي فابريک
(قبل از تشرف به دين اسلام)


... و اما تصويري از ماشا بعد از تشرف به دين اسلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:41  توسط سید احمد  | 

کسانی که روابط سالم جنسی دارند بخونند و حالشو ببرند
اگه حالشو بردید برا تمامی جوانان مجرد هم دعا کنید

تاثیر فعالیت جنسی طبیعی بر سلامت جسم و ماندگاری خانواده

هر زمان که از سلامت بدن صحبت می‌شود، بیشترین نکاتی که به ذهنمان می‌رسد کنترل وزن، چربی و فشار خون است. برای این منظور فکر نمی‌کنم کسی برای انجام فعالیت جنسی طبیعی و فواید آن برنامه‌ریزی کند.
این مطلب در پی انجام پژوهشهای متعدد در ایالات متحد امریکا نوشته شده است. منظور از نگارش این مطلب ترویج انجام فعالیت جنسی نیست چرا که در امریکا هیچگونه ممنوعیتی در این زمینه وجود ندارد بلکه منظور از انجام فعالیت جنسی طبیعی، انجام این فعالیت در خانواده است. خوشبختانه ارتباط جنسی در خانواده نه تنها هیچگونه اضطراب یا اختلال روانی در پی نخواهد داشت بلکه با ایجاد رابطه نزدیکتر بین پدر و مادر تداوم خانواده را تضمین خواهد کرد.

با نگاهی به پی‌آمدهای انجام فعالیت جنسی طبیعی خواهید فهمید که این کار تا چه اندازه در سلامت جسم و روان اشخاص و استواری خانواده تاثیر گذار خواهد بود. پس شش دانگ حواس خود را جمع کرده و این مطلب را با دقت بخوانید. تصور نکنید که این مطلب از تراوشات ذهنی چند دانشمند بدست آمده است بلکه حاصل انجام چندین پژوهش در سالیان دراز است و تمامی این عناوین بصورت مستند استخراج شده‌اند.

1. کاهش استرس: مهمترین تاثیر فعالیت جنسی کاهش فشار خون و بطور کلی استرس اجتماعی افراد می‌باشد. در پژوهشی که بین 22 مرد و 24 زن انجام گردید میزان استرس ناشی از ارائه سخنرانی بین جمعیتی بزرگ اندازه گیری گردید. در این تحقیق دیده شد کسانی ارتباط جنسی طبیعی داشتند نسبت به کسانی که از راههای دیگر ارضا شده بودند به میزان چشمگیری اضطراب کمتری داشتند در تحقیقی دیگر ارتباط مستقیمی بین کاهش فشارخون و فعالیت جنسی نرمال دیده شد.

2.افزایش سیستم ایمنی بدن: بهبود سلامت جنسی می‌تواند منجر به افزایش سلامت بدن گردد. به تحقیق ثابت شده است که داشتن ارتباط جنسی طبیعی یک یا دوبار در هفته میزان تولید پادتنی موسوم به ایمونوگلوبولین A (IgA) را به حداکثر مقدار ممکن می‌رساند که خود عاملی در جهت محافظت دربرابر سرماخوردگی و دیگر عفونتها مانند آنفلوانزا می‌باشد. مراقب باشید، افزایش تعداد دفعات سکس به بیش از 2بار در هفته نه تنها این پادتن را زیادتر نخواهد کرد بلکه بدلیل ضعف بدن میزان تولید IgA کاهش خواهد یافت.

3.افزایش مصرف انرژی: نیم ساعت فعالیت جنسی حدود 85 کالری انرژی مصرف می‌کند. به ازای هر 42 فعالیت جنسی که درکل 21 ساعت می‌شود حدود 3570 کالری می‌سوزد که در حدود انرژی برای کاهش نیم کیلو وزن است. بنا به نظر بسیاری از متخصصان ورزش، فعالیت جنسی نرمال را می‌توان از جمله بهترین روشهای تمرین جسم و روان در حد یوگا به حساب آورد.

4.بهبود سلامت قلب و عروق: برخلاف نظر عوام، فعالیت جنسی نه تنها منجر به سکته نمی‌شود بلکه با بهبود جریان خون بدن از بروز حوادث عروقی پیشگیری می‌کند. پژوهشگران ثابت کرده‌اند انجام دوبار در هفته آن میزان بروز سکته‌های کشنده در مردان را به نصف کاهش می‌دهد.

5.افزایش اعتماد به نفس: بنا بر نظر پژوهشگران امریکایی، بالا بردن اعتماد به نفس یکی از 237 دلیل برقراری ارتباط جنسی بین زن و شوهر است. حتی در کسانی که از قبل اعتماد به نفس بالایی داشته‌اند، انجام مقاربت حس بهتری به آنها می‌دهد. با انجام یک سکس موفق شخص حس خوبی نسبت به خود پیدا می‌کند. کسانی که اعتماد به نفس خوبی دارند ارتباط جنسی خوبی را آغاز می‌کنند و پس از پایان آن بر میزان رضایت از خود افزوده می‌گردد.

6.بهبود روابط عاطفی: ارضای جنسی در خانمها باعث افزایش هورمون اکسی توسین می‌شود. این هورمون که به آن هورمون عشق هم می‌گویند، باعث برقراری ارتباط عاطفی و ایجاد اطمینان به شخص مقابل می‌شود. نکته جالب اینجاست که هرقدر که مدت زمان تماس در انجام مقاربت بیشتر باشد، میزان اکسی توسین مترشحه در بدن نیز بیشتر می‌شود. این هورمون علاوه بر ایجاد اتصالات محکم عاطفی، حس بخشش و از خود گذشتن را قویتر می‌کند.

7.کاهش حس درد: در کنار ترشح هورمون اکسی توسین، آندورفینها هم افزایش می‌یابند. آندورفینها عوامل ضد درد قوی هستند که از سلولهای عصبی ترشح می‌شوند. آرامش بعد از لذت جنسی نیز بدلیل ترشح همین ماده است. در این زمان تمام دردهای بدن تسکین پیدا می‌کنند و در بعضی مواقع شخص حتی به خواب عمیق فرو می‌رود.

8.کاهش خطر سرطان پروستات: انزال ناشی از انجام سکس طبیعی بخصوص در دهه سوم زندگی از میزان ابتلا به سرطان پروستات در دهه ششم و هفتم می‌کاهد. نکته خیلی جالب این است که ارتباط مستقیمی بین تعداد شریک جنسی و سرطان پروستات دیده شده است یعنی مردانی که با زنهای زیادی ارتباط جنسی دارند احتمال بروز سرطان در پروستات آنها بیشتر خواهد شد. در اینجا نیز به ارتباط بین سلامت بدن و سلامت ارتباط جنسی بیشتر پی می‌بریم.

9.افزایش قدرت عضلات لگن: این عضلات برای خانمها از اهمیت بسزایی برخوردار هستند. در زمان سکس یک سری تمرینات عضلانی لگن وجود دارد که با انجام آنها قدرت این عضلات بیشتر شده و به سلامت ناحیه لگن کمک زیادی می‌کند. با انجام این تمرینات علاوه بر حس لذت بیشتر، از بی‌اختیاری ادراری و مدفوعی در آینده پیشگیری خواهد شد. به این نوع ورزش، حرکات کگل (Kegel) می‌گویند.

10.بهبود وضعیت خواب:همانطور که گفته شد بعد از کامل شدن لذت جنسی هورمونهای اکسی‌توسین و آندورفین در بدن ترشح می‌شوند که هردو بر شکل گیری خواب تاثیر مثبت می‌گذارند. بهبود وضعیت خواب نیز بر سایر اعضای بدن تاثیر مثبت خواهد گذاشت که از جمله این تاثیرات می‌توان به حفظ تناسب اندام، کنترل فشار خون و کاهش اضطراب اشاره نمود. این خواب چنان سریع می‌تواند بر افراد غلبه کند که دونفر را که در هوشیاری کامل هستند به خوابی عمیق ببرد.
برگرفته از سخنان دکتر فریدون بهنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:11  توسط سید احمد  | 

به نام خدا
سلام مامان
من خوبم ! نگران نباش ، انقدر نگرانمی که نمیذاری من حالتو بپرسم ، سری میپرسی خوبی؟ منم میگم خوبم
مشکلی نداری؟ نه ندارم ،
مامان عزیزم ، میدونستی عاشقتم؟ میدونستی هیچکس ، هیچکس  و هیچکس نمیتونه جاتو تو قلبم بگیره؟ میدونستی حاضرم همه چیزمو بدم تا همیشه پیشم باشی؟ میگن یارو بچه ننست ، چقدر بچه ننه بودن قشنگه ، چقدر لذت بخشه این بچه ننه بودن ، آخه اگه نباشی قدر خیلی از روزا رو نمیدونیم
همیه هفتگی میرفتم دانشگاه ، برای امتحانات 1 ماه از مادرم دور بودم ، نمیدونم چه رسمیه دلم فقط واسه تو تنگ شد؟ راستی مامان تو کی هستی که عشق به تو بهترین و  تنها ترین عشقیه که میشه باورش کرد؟
یعنی بالاتر از عشق به مادر وجود داره؟ یادش بخیر ، قصه هایی که برام میگفتی چقدر لذت بخش تر از قصه های تنهایی امروزم بود
اون موقع شنل قرمزی رو برام تعریف میکردی ، چوپون دروغگو ، شنگول و منگول و حپه ی انگور
چرا با این که چهار پنج سال این قصه ها رو میگفتی هیچ وقت برام تکراری نمیشد؟ چرا؟
ولی الان زیبا ترین فیلمها و داستانها و رمانها نهایتا یک بار به آدم لذت میده ، چرا؟
مامان عزیزم ، فقط یه چیز میتونم بگم ، به قول بر و بکس تهرانی ، دمت گرم ، نوکرم ، تا عمر دارم خاک زیر پاتم
یادش بخیر روزایی که باهات دعوام میشد و وقتی تنبیه میشدم میگفتم اه ، ای کاش پدر مادر نبودااا (3-4 سالگیم)
اما الان دلم واسه اون تنبیها تنگ شده ، دلم واسه سر ظهر که بخوام برم بیرون و تو نذاری تنگ شده
مامان ، دوست دارم دوباره برای بیرون رفتن سر ظهر ازت اجازه بگیرم ، حتما تو هم نمیذاری
بابا جونم، دوستت دارم ، ولی مامان یه چیز دیگست ، حسودیت نشه ها!! ولی مادر یه چیز دیگست
جون بدی واسش کمه
راستی مامان ، من آخر سر نفهمیدم شنل قرمزی چه جوری توسط گرگه خورده شد بعد دوباره از شکمش کشیدنش بیرون؟ ها؟ آها ، اون شنگول و منگول حبه ی انگور بود ، اشتباهی گفتم
مادر عزیزم ، مادر مهربانم، مادرم ، مادر تموم دنیا ، روزت مبارک  و فقط میتونم بگم عاشقتم
و بس ...
دست نوشته های وحید محمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:41  توسط سید احمد  | 

در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است.
در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...
او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟
هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! 
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ... پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس
داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!  پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد!
یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!  تا به حال شایا به خط اول ندویده بود!
شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته!  توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!!  شایا بسمت خط دوم دوید.
دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!!  وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!  شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

 پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت: اون 18 پسر به کمال رسیدند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:31  توسط سید احمد  | 

مردم افغانستان با عدد ۳۹ مشکل دارند. عدد ۳۹ در میان مردم این کشور به معناى یک دشنام ناموسى است. ریشه این باور به درستى معلوم نیست، اما بعضى ها مى گویند که ترکیب عدد ۳۹ در حروف ابجد برابر با یک واژه عربى است که در فارسى بى ناموس یا ناموس فروش معنى مى دهد. استفاده از این عدد براى بسیارى از شرکت ها و موسسات این کشور مشکلاتى را به وجود آورده است. بى بى سى نوشت:
مقامات اداره ترافیک شهر هرات در غرب افغانستان گفته اند صدور جواز تردد خودروها در این شهر به علت برخورد شماره مسلسل این مجوزها با عدد ۳۹هزار به مشکل برخورده است.  رییس اداره ترافیک ولایت هرات گفت: در حال حاضر نزدیک به ۳۹هزار خودروى سوارى در هرات وجود دارد، اما از دو ماه پیش رانندگان بسیارى از خودروها از گرفتن پلاک داراى شماره ۳۹ خوددارى مى کنند. مشکل افغانى ها با عدد ۳۹ حتى در اعلام سن آنها هم وجود دارد. اگر از یک هراتى ۳۹ساله سنش را بپرسید با اکراه مى گوید: « یک کم چهل»، «حدود چهل سال »، « کمى بیش از سى و هشت ». برخى از شهروندان کابل نیز مى گویند که به خاطر مى آورند که از ده ها سال پیش، در سینماها جایگاه شماره ۳۹ وجود نداشت و هتل ها و مسافرخانه ها نیز از نامگذارى سى و نهمین اتاق هاى خود خوددارى مى کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:59  توسط سید احمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط سید احمد  | 

ایران و عربستان ازرکورد داران اصلی مصرف لوازم و مواد آرایشی در جهان هستند.
اقتصاد زیبایی واژه‌‌ای غریب است. بهتر است آن را نامی نو ابداع كه به‌عنوان توصیفی برای بیان چرخه پرپیچ و خم زیباسازی افراد به‌كار می‌رود، دانست. امروزه پرداختن به مقوله زیبایی در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:17  توسط سید احمد  | 

مرد داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
- اگر يك قدم ديگه جلو بري كشته مي شي.
مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پاش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور و برشو نگاه كرد اما كسي رو نديد. بهر حال نجات پيدا كرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشه باز همان صدا گفت:
- ايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعت عجيبي از جلويش رد شد. بازم نجات پيدا كرد. مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم. مرد فكري كرد و گفت:
-پس اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم تو کدوم گوري بودي؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط سید احمد  | 

کشاورزی فقير از اهالی اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقی در آن نزديکی صدای درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روی زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمينگ او را از مرگی تدريجی و وحشتناک نجات داد...
روز بعد، کالسکه‌ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.
مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: «می‌خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی.»
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمی‌توانم برای کاری که انجام داده‌ام پولی بگيرم.»
در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشراف‌زاده پرسيد: «پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله می‌کنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردی تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...
سال‌ها بعد، پسر همان اشراف‌زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزی نجاتش داد؟
پنسيلين!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:45  توسط سید احمد  | 

دعاي من به پيشگاه خدا اين بود كه من قبل از امام بميرم
امام پرنشاط و جوانانه در سن پيري براي خدا كار مي كرد رهبر اين امت و انقلاب مردي بود كه در هشتاد سالگي سخت ترين كارهاي دنيا را به دوش گرفت . آن روز كه امام وارد ايران شد تقريبا هشتاد سالش بود. نگفت من پير و يا خسته ام . در يكي از روزهاي سال 59 كه از اهواز به تهران آمده بودم خدمت ايشان رسيدم و صحبتهاي گله آميزي را درباره موضوعي مطرح كردم . ايشان به من گفتند كه افراد موردنظرشان را براي تشكيل جلسه خبر كنم . جلسه وسط روز و بدون سابقه تشكيل شد و پيرمرد جوان دل و پرنشاط نيرومند جلسه را بدون اظهار خستگي اداره كرد. كار كه براي خدا باشد خستگي ندارد و زمان بردار نيست . يك وقتي يكي از روسياه هايي كه به غلط وارد صفوف اهل ايمان شده بود چيزي گفت كه امام در پاسخ او فرمودند : اگر شما نمي خواهيد انجام دهيد كنار برويد من خودم كارها را انجام مي دهم و بارها را بردوش مي گيرم . باور نمي كردند امام اين گونه جوانانه وارد ميدان بشود. دعاي من به پيشگاه خدا اين بود كه من قبل از امام بميرم خدا مي داند كه در طول اين ده سال فكر چنين روزي هميشه دل ما را لرزانده بود. نمي دانستيم دنياي بدون « خميني » چگونه قابل تحمل است . به همين خاطر چندين بار به ايشان عرض كردم : دعاي بزرگ من در پيشگاه خدا اين است كه من قبل از شما بميرم . در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود من جمعي از اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي را دعوت كردم و به آنها گفتم كه حال امام خوب نيست كار بازنگري را قدري سريع كنيم و مژده ي اتمام آن را به ايشان در بيمارستان بدهيم تا دل امام شاد شود. واقعا از تصور آن چيزي كه ممكن بود پيش آيد قلب من مي لرزيد صدايم شكست و نتوانستم حرفم را تمام كنم . شايد چند ساعت بعد از آن بود كه اطلاع پيدا كرديم اين وديعه ي الهي و اين گوهر ارزنده را از دست داده ايم . چه روزهاي سختي گذشت ! ده سال پيش كه ايشان دچار عارضه ي قلبي شدند با جمعي از دوستان ـ كه امروز بسياري از آنها جزو شهدا هستند و در جوار رحمت الهي آرميده اند ـ خود را در آن هواي سرد و برفي به قم رسانيديم و آن وجود عزيز را كه حيات انقلاب مرهون او بود به تهران آورديم و در بيمارستان قلب بستري كرديم . چه روزهاي سختي گذشت و چه دلهره ها و نگرانيهاي غيرقابل توصيفي را پشت سر گذاشتيم . از آن روز تا پايان حيات ايشان دائما نگران اين حادثه تلخ بوديم و بارها به پروردگار متعال عرض مي كرديم كه دعاي شوق انگيز امت مومن و مخلص ما به درگاه تو سلامت و بقاي اين قلب تپنده است با بزرگواري خود دعاي امت ما را مستجاب كن . دل منور امام شاد شد در سفري كه به كردستان و آذربايجان غربي كرده بودم و با مردم سنندج و مهاباد و عزيزان كرد و روحانيون و روشنفكرهاي آن مناطق ديدار داشتم آنها نسبت به امام و انقلاب اظهار اخلاص مي كردند كه حقيقتا تودهني محكمي به دشمنان و مدعيان تفرقه افكنان بود. وقتي به تهران برگشتم خدمت امام رسيدم و شرح آن ديدارها را براي ايشان گفتم . ديدم دل منور آن مرد روحاني شاد شد و آثار آن در چهره ي پاك و مطهر او آشكار گرديد. اين گزارش امام را تحت تاثير قرار داد اين كه امام (ره ) در وصيت نامه سياسي ـ الهي خويش به خودكفايي ارتش اشاره كرده بودند و مرقوم فرموده بودند : « امروز چيزهايي را با قيمت ارزانتر مي سازند » در واقع همان گزارشي بود كه در آن سال به ايشان دادم و گفتم در زمان طاغوت وقتي مي خواستند قطعه يي از تجهيزات ارتش را تعمير كنند با هواپيما آن را به كشور سازنده مي بردند و پس از تعمير به كشور برمي گرداندند ولي امروز همين قطعات داخل ايران ساخته و تعمير مي شود. اين گزارش امام (ره ) را تحت تاثير قرار داد و ايشان اين موضوع را در وصيت نامه ي سياسي الهي خود آوردند. گزارشي كه من به امام دادم براساس شايعات و گفته ها نبود بلكه از روي اطلاع و براساس واقعيات ارتش بود كه در جريان عمل به آن رسيده بودم .
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:28  توسط سید احمد  | 

دیروز بصورت اتفاقی در جریان یک جستجو سر از سایتِ وبلاگ نویس دولت خاتمی در اوردم، از سر سوز دل(!) مطلبی با عنوان روضه حضرت حضرت زهرا و روحانیون مبارز نوشته بود.

برایم جالب بود که بدانم چه چیزی نوشته است، گفتم که بالاخره به یک نقطه مشترک با اینها رسیدیم، اینها هم یه چیزی رو قبول دارند که ما هم قبول دارم.

متن رو داشتم می خوندم که برق از سه فازم پرید، ایشان در وبلاگ خود نوشته بود: وفات حضرت زهرا بود (!) از قضیه نگذاشتن علامت احترام که بگذریم ، موضوع شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها امری بسیار مهم است که در ایران برای اولین بار پس از انقلاب حضرت امام خمینی(ره) آن را مطرح کردند.

ماجرا از این قرار بود که سالروز شهادت داشت فرا می رسید و در تقویم های شاهنشاهی مانند وبلاگ ابطحی وفات حضرت زهرا درج شده بود ، امام خمینی دستور دادند تا شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها درج شود و فرمودند: مادرم فاطمه، صدیقه شهیده است.

پس از آن هیچ کس جرات نکرد که عنوان وفات را برای این واقعه عظیم تاریخی ذکر کند.

اما این اصلاح طلبان که داعیه دار پیروی از خط امام هستند ، بار دیگر به مخالفت نه تنها با اندیشه امام بلکه مخالفت با اصول اساسی مکتب تشیع پرداختند.

هرچند این رفتار در این گروه مسبوق به سابقه است، يادم است جناب مولوي عبدالحميد پس از سخنراني خاتمي در زاهدان، از شادي در پوست خود نمي‏گنجيد! چرا كه خاتمي در آن ديدار مردمي، ماجراي غدير و "حديث من كنت مولاه" را به دوستي مردم با علي بن ابيطالب سلام الله علیهم تفسير كرده بودند! به قول جناب مولوي:«آقاي خاتمي با بيان اين تفسير بزرگترين خدمت را به ما كرده‏اند!»

آقایان اصلاح طلب

مراقب باشید

دنیا و آخرت خود را برای سیاسی کاری هایتان به لجن نکشید!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

منبع: وبلاگ بیا تا برویم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:53  توسط سید احمد  | 

نامه عمر لعنة اله علیه به معاويه لعنة اله علیه

بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها)، عمر (خليفه دوم) در نامه اي طولاني که به معاويه نوشته بود برخورد خود با حضرت زهرا (سلام الله عليها) را چنين بيان کرد:
پس من بدر خانه علي آمدم، و در اين باب مشورت كرده بودم كه او را از خانه بدر آورم، من فضه كنيزك آنحضرت را گفتم كه علي را بگو كه بيرون آيد و با ابابكر بيعت كند، زيرا كه همه مسلمانان مجتمعند در بيعت او. فضه جواب داد: علي (ع) بكاري اشتغال دارد و نتواند كه به مسجد بيايد. گفتم اين حرفهاي زنانه را كنار بگذار، و علي را خبر ده كه بيايد و با ابوبكر بيعت كند. و اگر بيرون نيايد به اكراه و اجبار او را از خانه بيرون آوريم.  ما در اين گفتگو بوديم كه فاطمه (س) بيرون آمد و در پشت در ايستاد و فرمود: "اي گمراهان و دروغگويان و تكذيب كنندگان خدا و پيغمبر چه ميگوييد؟ و از جان ما خانواده چه ميخواهيد؟"
من گفتم: اي فاطمه؛ فاطمه فرمود: چه ميگويي و چه منظوري داري؟ گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده كه جواب گويي، و خود در پس پردهء حجاب نشسته؟!
فرمود: اي عمر، طغيان و سركشي تو بود كه مرا از جاي در آورد و حجت را بر تو لازم گردانيد (يعني بيرون آمدن من براي اتمام حجت است با تو) و همچنين بيرون آمدن من حجت را لازم كرده بر هر گمراه و نادان و غوي.
گفتم: فاطمه اين حرفهاي باطل و قصه هاي زنانه را رها كن، و علي را بگو كه از خانه بدر آيد و با ابوبكر بيعت كند؛. فاطمه فرمود: "لاحب و لاكراهة" دوستي و كراهتي تو را لايق نباشد، آيا بسبب حزب شيطان و لشگر او مرا ميترساني؟ و حال آنكه لشگر و حزب شيطان بسي سست و ضعيف است اي عمر.
گفتم: اگر بيرون نيايد هيزم فراواني جمع كنم؛ و آتشي افروزم كه اين خانه را با اهلش بسوزانم؛ يا آنكه او را بكشم براي بيعت با ابوبكر؛. پس از اين گفتگوها تازيانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازيانه آزردم، سپس خالد بن وليد را گفتم كه تو و مردان ديگر بياييد و براي من هيزم جمع كنيد و فاطمه را گفتم كه اكنون اين خانه را آتش ميزنم.
فاطمه فرمود: اي عمر دشمن خدا و رسول و اي دشمن علي اميرالمومنين ، اين بگفت و دو دست فرود آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد كه من وارد خانه شوم؛ من او را دور كردم و با شدت در را فشار دادم و دستهاي فاطمه را با تازيانه كه در دست داشتم آزردم كه در را رها كند؛ فاطمه در را نگشود، ولي از شدت درد تازيانه، صداي ناله و گريه او را شنيدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثير كرد كه نزديك بود كه من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولي در اين موقع دشمنيهاي علي را بياد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ريختن خون صناديد و بزرگان عرب، و مكر و فريب و جادوي محمد را متذكر شدم؛ و لگد با پاي خود بر در زدم، ولي دختر پيغمبر شكم و احشاء خود را بر در چسبانيده بود، و در خانه را نگهداشته بود كه باز نشود چون من لگد بر در زدم صداي ناله و ضجه از فاطمه شنيدم؛ كه گمان كردم از اثر اين ناله مدينه را زير و زبر كرد و شهر را بحركت در آورد؛ فرمود: اي پدر بزرگوارم، اي رسول خداوند عالميان يا محمد آيا روا است كه به حبيبه تو و دختر تو چنين كنند يكنفر ديگر را هم آواز داد و فرمود آه فضه بيا و مرا درياب؛ بخدا قسم كه فرزندم را كشتند!! من در خانه را بشدت و عنف گشودم؛ فاطمه را ديدم كه تكيه بديوار كرده و او را درد مخاض فرا گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولي چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روي بمن آورد، ولي من از شدت غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزديك آمد من از روي مقنعه و خمار چنان سيلي بصورت او زدم كه گوشواره او بريده شد، و خود او نيز بزمين افتاد?

بيت الاحزان
تاليف شيخ عباس قمي صفحه 173

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط سید احمد  | 

هر کسی گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت .
هر کسی دو تاست ،
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه میتوانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ، هست ،
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.
.........
در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود .
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
....... حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن ،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال کفتن فرود نمی آورند.
........... و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت.
........... و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت .


مرحوم دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:27  توسط سید احمد  | 

کاریکاتور ازدواج موقت : به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:23  توسط سید احمد  |